انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است ودوستان زیادی در کوچه و خیابان ویا باتلفن از بنده مکررا سوال میکنند که در انتخابات ریاست جمهوری به چه کسی رای میدهم؟
من چون شخصا هیچ وقت در زندگی سعی نکردم پنهان کاری کنم و حرفی که باید زد رو میزنم وهیچ وقت هم دنبال رسیدن به جایی وبه هرقیمتی نیز نبودم و همیشه مواضع خودم رو شفاف اعلام کرده ام وخودم فکر میکنم نمی گذارم دیگران به جایم و برایم فکر کنندوخودم وشخصیتم را برای منافع شخصی دیگران نمی فروشم.
من تصمیم گرفتم در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ به جناب آقای مهندس میرحسین موسوی رای بدهم و از ایشان در حد توان حمایت کنم.چون میدانم که ایشان پس از سالها وبا بازگشتشان به دنیای سیاست هدف والا و مقدسی رو ترسیم کردند که ما همه باید به ایشان کمک کنیم تا سبب پیشرفت میهن عزیزمان ایران فراهم شود .
به نظر من میرحسین میتواند...

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:7 توسط غلامرضا درویشی
|
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 12:33 توسط غلامرضا درویشی
|
سلام بر همه ی دوستان
عید نوروز و سال جدید رو به همه ی دوستان تبریک عرض می کنم.
دوستان وهمراهان همیشگی و با محبت
شاید مدتی را نتوانم مطلبی بگذارم یا روزانه به دوستان سر بزنم ومطالبتون رو بخونم آخه تقریبا پانزده شانزده روزی میشه که پدر بزرگـــــم"حسین درویشی مشهــــور به ملا حسین" در بستر بیماری میباشد.ومن هم تمام وقت در کنار بسترش حضور دارم تا اگرکاری ازدستم برمی آید انجام دهم.دیگر مثل سابق نمی توانم به اینترنت بیایم و به دوستان بزرگوار سربزنم .همینجا از تمام کسانی که با smsوایمیل وصندوق نظرات وبلاگ به بنده لطف داشته اند و من نتوانستم محبتشان را پاسخ دهم عذر میخواهم .امیدوارم شرایط بهبود یابد تا بتوانم بیشتر درخدمت دوستان بزرگوار باشم.
برای بهبود و سلامتی پدربزرگم دعا کنید.
خاک پای همه ی دوستان و بازدید کنندگان عزیزهستم.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 19:30 توسط غلامرضا درویشی
|
با سلام خدمت دوستان
روز جمعه برای دیدار با آقای خاتمی از دیر عازم بوشهر شدم . شب را در منزل یکی ازدوستان که واقعا مرا شرمنده نمودند سپری کردم. با دوستان تا پاره ای ازشب به صحبت و تماشای فیلم گذشت.صبحانه و نهار رادر یک نوبت خلاصه کردم وبه سوی مسجد جامع شیخ عطار حرکت کردم.فضای شهر خیلی جالب بود.مردم خیلی زودتر از ساعت تعین شده اومده بودند.مسجد خیابان جای سوزن انداختن نبود.
مردم با شعار خاتمی دوستت داریم/ای مظهر ماه ومهر خوش آمدی به بوشهر/یار دبستانی من/آزادی اندیشه بی خاتمی نمیشه.... انتظار اومدن خاتمی رو می کشیدند.البته در حین شعار ها گاهی مواقع عده ای انگشت شمار قصد برهم زدن اوضاع رو داشتند که باشعار /درود بر مخالف /مردم مواجه شدند . بالاخره آقای خاتمی تشریف آوردند و طبق برنامه قرار بود در مسجد سخنرانی کنند اما به علت استقبال بی نظیر مردم تصمیم برسخنرانی بیرون از مسجد و کنار خیابان گرفته شد.سخنرانی با فضایی زیبا شروع و به پایان رسید.مردم تا ساعاتی بعد از رفتن جناب آقای خاتمی هنوز درمحل مانده بودند و با اشعار مختلف از خاتمی پشتیبانی می کردند.
رقص پرچم های سه رنگ میهن شادابی خاصی به مراسم بخشیده بود.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 20:33 توسط غلامرضا درویشی
|
سلام دوستان
قبل از اینکه چیزی بنویسم شرمنده ام از اینکه دیر به دیر مطلب میزارم اما جان خودم تواین مدت به همه تون سرمی زدم.حداقل روزی یه مرتبه.خب این هم از گله گذاری شما وجوابهای هشت در پنج من!!!
اما مطلب امروز.محضر مبارک دوستان عرض کنم که جمعه ی گذشته یعنی دیروز نه پریرروز صبح به همت اداره تربت بدنی شهرستان دیر یک همایش کوهپیمایی همگانی برگزار شد که فکر کنم برای اولین بار بود که در دیر برگزار میشد.حدودهزاروچهارصدپونصد نفر از خواهران و برادران همشهری از پیروجوان گرفته تا کودکان خردسال همگی با یک هدف مشترک یعنی صعود به قله به حرکت درآمدیم.ابتدا از درب استادیوم ورزشی بوسیله اتوبوس ومینی بوس هابه محل شروع منتقل شدیم."جاده جمرک ـ باغ آلی" پیاده شدیم ودسته جمعی به طرف قله حرکت کردیم.در بدو حرکت پرچمی به دستم دادند که اگر این پرچم نبود شایدبه قله صعود نمی کردم.(با پرچم طوری تابلو شدم که راه فرار نبود) خلاصه بعد ازچندکیلومتربه ایستگاه تغذیه رسیدیم. آب و غذایی برداشته ومجددا به راه ادامه دادیم.کم کم زمین داشت ناهموار میشد و کفشها با پاهایم نامهربانی می کردند.البته مقصر نه کفشها بودند نه پاهام . بلکه مقصر من بودم که خیال می کردم کفش مخصوص بالا رفتن از تیر برق برای کوه نوردی مناسب است.به هرحال برای روکم کنی بعضی از دوستان که سربه سرم میذاشتندوبعضی های دیگه که می خواستم جلوشون ضایع نشم بسان گوزن وکهراشکال ازکوه بالا میرفتم .طوری می رفتم که انگار می خوام سالها رو قله بمونم.به هر خارکوری و بدبختی که بود خودم رو به قله رسوندم.پرچم وپلاکارد رودادم بچه ها تا عکس یادگاری بگیرند.وقتی ازبالا پایین رو نگاه می کردم پاهام بیشتر درد میکرد.پاهام بدجور تاول زده بود. بعد از خواندن نماز بچه ها شروع به گرفتن عکس و فیلم یادگاری نمودند.دراز کشیده بودم که یکی از بچه ها دوان دوان آمد و گفت چه نشستی که دارن برای جایزه ویژه اسم می نویسند.عینهو فنر ازجا پریدم وبه طرف محل اسم نویسی پابرهنه دویدم . خیلی سریع رسیدم که اگه بچه ها جاخالی داده بودند از اون طرف قله میرفتم پایین.آقای بحرینی نژاد رییس اداره تربیت بدنی دیر اسمم رانوشت.پرسیدم جایزه ویژه حالا چی هست؟ گفت قراره به همه ی اونایی که صعود کردند هرنفر یک کلاه جایزه بدند. تازه فهمیدم چه کلاهی سرم رفته.از بچه ها جدا شدم .همینطور عزادار پایین رفتن بودم که دوستی بهم نزدیک شد وسایلش رو گذاشت وگفت قربونت داری میای پایین این وسایلا رو با خودت بیار. تمام جونم رو توچشام جمع کردم ویه چشم غره ای بهش رفتم که نمیدونم خودش رو پرت کرد پایین . رفت تو آسمون .به هر حال جونش رو ورداشت و در رفت.با خارکوری وبدبختی هرچه تمامتر پایین آمدم واز دره ها گذشتم وبه فکر آینده ای بهتر وشکوفاتر برای هر ایرانی گامهایم را محکمتر و استوارتر برداشتم وبه طرف ایستگاه دوم روانه شدم...
تصاویر به ترتیب گویای همه چیز است
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 17:31 توسط غلامرضا درویشی
|
سلام بر دوستان
مدتی به این فکر میکردم که جمعیت وبلاگ نویسان شهرستان دیر درچه حدودی است. تا اینکه بالاخره تصمیم بر این شد تا با جمع آوری آدرس سایت ها و وبلاگ های همشهریان وایجاد یک وبلاگ مرکزی دسترسی و آشنایی با تمام وبلاگ نویسان شهرستان دیر میسر شود.
ابتدا آدرس دوستان و کسانی که در دسترس بودند در این وب گنجانده شد تا دیگر دوستان و همشهریان درصورت رضایت آدرسشان را در بخش نظرات وبلاگ بگذارند تا ترتیب اثر داده شود.
دوستان و کسانی که آدرسشان در این وب قرار داردچنانچه مایل نباشند به ما اطلاع دهند تا در اسرع وقت به درخواستشان پاسخ داده شود.
از همکاری همه ی شما صمیمانه تشکر میکنم.
WWW.DAYYERWEB.BLOGFA.COM
آدرستان را جهت ثبت در وبلاگ بچه های دیر دربخش
نظرات این وبلاگ قرار دهید٪
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 21:34 توسط غلامرضا درویشی
|
امروزجمعه به همراه گروه نمایشی امان جهت اجرای نمایش در دانشگاه آزاد بوشهر به این شهر سفر کردیم.اولین اجرا راس ساعت ۱۱صبح بود و نمایش به خوبی اجرا ومورد استقبال دانشجویان و اساتید واقع شد.
ساعت ۱۲:۳۰دقیقه اجرای اول به پایان رسید و گروه بعد ازصرف ناهار ومقداری استراحت درساعت۳:۳۰دومین اجرایش را در سالن آمفی تئاتر دانشگاه آزاد به اجرا گذاشت که بازهم استقبال خوب بود طبق شنیده ها تماشاگران از اجرا راضی بودند.
ساعت ۶بعداز ظهر هم به سوی دیر حرکت کردیم و یکی دوساعتی هم میشه که رسیدیم.
این هم چند عکس از تئاترمون






+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 22:46 توسط غلامرضا درویشی
|
یه حرفی تو دلم بود گفتم حیفه که نخوام بگم.آخه آدم گاهی مواقع یه چیزایی رو میبینه که ... والا نمیدونم چطوری بگم. راستش اینجور کارا و رفتارا رو هیچ جای دیگری نمی شه مشاهده کرد جز تو استان بوشهر.
قضیه از این قراربودکه با برگزاری جشنواره ی تئاتر استانی فجر و فراخوان عمومی .گروه نمایشی ما به کارگردانی جناب آقای رضا مختارزاده.همچون سایر گروههای تئاتری کشورنمایشی را آماده و به تمرین پرداخت.حدود۴ماه و اندی کاروتلاش مستمروطاقت فرسادر گرمای تابستان به تمرین گذشت.تااینکه بالاخره کار بسته وبه مدت ۵شب متوالی به اجرای عموم گذاشته شد.
مجوز ورود به جشنواره ی تئاتر استانی فجر توسط داوران بازبین که همگی آنها از شهر بوشهربودند صادر میشد. لذا بعد از بازبینی کلیه ی تئاترها در شهرستانها هیئت داوران در کمال بی تعجبی فقط ۴نمایش که همگی آنها از شهر بوشهربودندواجد شرایط تشخیص داده و اعلام نمودند که با نهایت دقت وبکاربردن تجربه وتخصص بالای خود به این نتیجه رسیده اند و شکی هم نیست هرچه باشدکم نیستند از این نمونه اساتیداهل فن وخبره درشهر بوشهر!
به هر حال ازبین سیزده چهارده نمایش فقط ۴نمایش آنهم از شهر بوشهر انتخاب شدو نمایشهای به قول خودشون شهرستانی هیچ. گرچه میتوانستندجشنواره ی تئاتر استانی فجر را با ۶ تا ۸گروه برگزار کنند اما با پافشاری رئیس انجمن نمایش شهر بوشهروداوران بازبین وبعضی های دیگر.جشنواره را با همان ۴گروه بوشهری برگزار کردند.
بالاخره جشنواره باهمان ۴گروه از شهربوشهر که بنام استان بوشهر رقم خوردبرگزارشد.اینباردیگرهیئت داوران ازتهران انتخاب شده بودند.داوران ۴نمایش بوشهری رادیدند و رای خود را به شرح زیر اعلام کردند.
"هیات داوران هیچ یک از نمایش ها ی اجراشده دربیستمین جشنواره ی تئاتر استانی فجربوشهرراواجدشرایط معرفی به جشنواره ی منطقه ای نشناخت"
می دانید چرا؟
بخل و تنگ نظری و عدم درک صحیح و درست از نحوه ی انتخاب آثاراجراشده وسطح پایین معلومات تئاتری برخی ازداوران بازبین که در مرحله ی اول نمایش ها را بازبینی کرده بودند شاید یکی از اصلی ترین دلایل شکست تئاتر استان در جشنواره امسال باشد چرا که همواره نوع نگاه مسئولین تئاتر و داروان بازبین به شهرستانها بسیار زننده و نامعقول بود چرا در حالی که استان بوشهر می توانست حداقل ۳ سهمیه منطقه ای داشته باشد اما اینگونه نشد چرا در حالی که می توانستند جشنواره امسال استان را به ۶ تا ۸ گروه برگزار کنند پافشاری کردند و فقط با ۴ گروه آنهم فقط از شهر بوشهر اجرا کردند چرا ؟
آقایان بقول خودشان می خواستند بچه های تئاتر بوشهر را که مدتنی می شد از هم دور و بی خبر بودند دوباره دور هم جمع کنند و یک سفره خودمانی بگیرند اما به چه قیمتی ؟ احستاس نمی کنید آقایان آبروی تئاتر استان بوشهر را برده اند . کار تئاتر ی آقای رضا مختارزاده را در حالی رد کردند که همین گروه سال گذشته نماینده استنان در جشنواره ی منطقه ای بود و عده ای از داوران بازبین امسال رقیبان شکست خورده پارسال .
ولی بالاخره زمستان تمام شد و سیاهی به ذغال ماند .
و اما . . .
ما هم همواره چراغ تئاتر شهرمان را روشن نگه می داریم و امیدواریم روزی برسد که بخل و کینه و تنگ نظری و خود ستایی و خود بزرگ بینی و منیت جای خودش را به صلح و عدالت و صفا داده و و جدانهای پاک و بیدار در داوریها و موضع گیریها و دیگر کارها در صدر بنشینند و همه ی ما از موفقیت هم نوعان خود خوشحال شویم و هیچگاه برای رسیدن به مقاصد خود به هر قیمتی وجدانمان را لگد مال نکنیم . به امید آن روز ...
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 14:19 توسط غلامرضا درویشی
|