تبليغاتX
دغدغه های جوان بندردیری(غلامرضا درویشی)







دغدغه های جوان بندردیری(غلامرضا درویشی)

بحران آب

  نزدیک ۲۰روزه که وضعیت آب دیر خیلی خیلی بده.شب صبـــــح  ظهر وقت و بی وقت شیر آب رو باز می کنم اما یه قطــــره هم آب نمی آد.وضع بسیار خسته کننده و حالگیر مانندی اســـــــت.بدبختی اینکه دو سه روزی هم میشه که برقامـــــــون هم میره.فکرش روبکنید تو دنیای متمدن امروزی نه بـــــرق داشته باشی نه آب.شوخی کردم فــــکرش رو نکنیدچون ما داریم تجربـــــــــه می کنیم خیلی بده.مخصوصا امروز که هــــــوا هم تــــش باده.از اون بادهایکه سنگ رو پودر میکنه.سه چهار روز پیش چــند ساعتی آب وصل شداما چه آبی. آبی خاکستری تا انـدازه ای سیاه . یه لحظه خوشحال شدم .گفتم شاید به جای آب نفت اومده تو لوله ها.ولی نه.وقتی بو کردم فهمیدم که نفت نیست.داخل حمام رفتم.ظرف آبی برداشتم که به روی خودم بریزم وبه اصطلاح استحمام کنم. به آب که نگاه کردم . رغبت نکردم آن آبرا به روی سر مبارک بریزم .مقداری از آن را به روی بدنم ریختم .پشیمان شده و از حمام در آمدم.داداش کوچیکه رو فرستــــادم ۴شیشه آب معدنی خرید و اورد.چه کیفی میداد حمام با آب معدنی.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:2 توسط غلامرضا درویشی |

پرسپولیس قهرمان شد.

LoonaPix.com. Make Funny Pictures Online

پرسپولیس قهرمان شد.

این قهرمانی بر شیرمردان مبارکباد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 1:16 توسط غلامرضا درویشی |

تیم محبوب من

شیرمردان پرسپولیس قهرمان

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 18:26 توسط غلامرضا درویشی |

جوابیه به آقای اسکندر احمدنیا

 

در تاریخ ۱۶/۲/۸۷در هفته نامه ی وزین پیغام جنوب.در صفحه ۳ ستون مرکر بند شماره ی ۳ مطلبی از آقای اسکندر احمد نیادرج شده بود که اینجانب بر حسب وظیفه وبرای دفاع از شهرم واجب شد به آن پاسخ دهم.

جناب آقای اسکندر احمد نیابا توجه به نظریه پردازی هاوکارشناسی های گسترده جنابعالی در باره ی مقـــوله های سیاسی ،اقتصادی ،اجتماعی، فرهنگی ورزشی، ارزشی ،علمی، هنـــــری، قضایی، فضایی ،نظامی ،انتظامی،تاریخی،مریخی،هسته ای و ...(بخاطر کمبود جا از درج تخصص در زمینه های دیگر منصرف شدم) دریافتم شما فردی خبره در زمینه ی تمام مسائل ریز و درشت شهری ، ملی وبین المللی هستید.اما جوابیه ی من به شما بخاطر توهین شرم آور شما به مردم شهرم می باشد.شما انتخاب شیخ طالب عاشوری توسط مردم دیر در دور دوم شورای اسلامی شهر را نشان از عدم درک و شعور مردم دیر دانسته اید.آیا می دانید همین طالب عاشوری اگر امکاناتی در روستایش وجود داشت میتوانست درس بخو اند(شما با آن همه امکانات در بوشهر صاحب مدرک پر افتخار دیپلم هستید) اما نبود امکانات جرات شهامت صداقت را از وی نگرفت و چون قانون اساسی مملکت این اجازه رابه او داده بود در انتخابات ثبت نام کرد.واگر شما هم مثل همه.نماینده را خدمتگزار و نوکر مردم بدانیدپس مردم نیز برای نوکری و خدمتگزاری به او اعتماد کردند وبلندگویی برای انتقال نیازها و دردهای مردم شد.مردم دیر از انتخاب نماینده انجام این کارها را می خواستند. اما درباره ی شما فهم من  به من اثبات میکند که شما در انتخابهایتان به دنبال اربــــاب میگــــــــــردید نه خدمتگزار.واما مسئله دوم:نمی دانم شما عضو چه گروه و جناحی هستید و نان چه تفکری را می خورید اما   من نتیجه انتخابات سالهای اخیر در شهرستان دیر را خدمتتان یاد آوری میکنم.     

ریاست جمهوری هفتم: ۱ ـ خاتمی۲ ـ ناطق نوری

ریاست جمهوری هشتم:۱ ـ خاتمی۲ـ  توکلی 

ریاست جمهوری نهم : دوره اول 

ا-هاشمی رفسنجانی۲-کروبی۳-معین ۴-احمدی نژاد 

دور دوم ۱-هاشمی رفسنجانی ۲-احمدی نژاد

چهار نماینده ی مجلس شورای اسلامی در چند سال اخیر 

دکتر شهریاری-حاجیانی-قیصر صالحی-دکتر جلالیان

حال اگر از درک نحوه ی انتخابات شهرستان دیر عاجزید آن را با انتخابات شهرستان بوشهر مرکز استان مقایسه کنید.آیا شما به عملکرد نماینده ی خود در مجلس شورای اسلامی افتخار می کنید.؟ آیا ما که از دور ناظریم باید  آن نماینده را عصاره و برایند فکری و درک و سطح سواد مردم محترم و بزرگوار بوشهر بدانیم.شما نماینده ای به مجلس فرستادید که پس از چهار سال نمایندگی ، از هر حیث رد صلاحیت شد. اماطالب عاشوری دیر  فقط بخاطر مدرک تحصیلی وقانون جدید انتخابات شوراها از ثبت نام باز ماند.گر چه الان با همتراز کردن مدرک تحصیلی خود با مدرک شما (دیپلم)میتواند درانتخابات آتی شورا شرکت کند.ودر پایان خدمتتان عرض میکنم که شما که دارای جمعیت با مدرک سواد بالا هستید چرا درهفته نامه ها از آنها استفاده نمیکنید .و رنج ومرارت کارشناسی درباره ی تمام مسائل تخصصی و غیر تخصصی ملی و بین المللی را به تنهایی بر دوش میکشید.هر چه باشد پا به سن گذاشته اید و نباید زیاد به مغزتان فشار بیاورید .

                                                                

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:37 توسط غلامرضا درویشی |

تجربه بی آبی

 

یک هفته ای می شود که وضیت آب در بندر دیردچار وخامت شده است.۵روز اول که آب کاملا قطع بودو هیچ کس نمیدانست چکار باید بکند.تا اینکه مسئولین محتــــرم و بزرگوار و بابرنامه به فکر توزیع آب بوسیله ی تانکر در بین مردم شهر شدند.

بر حسب اتفاق در یکی از محلات شهــــــــــر ایستاده بودم که یک تانکر آب وارد محل شد.مردم محل خبردار شدند.کوچک وبزرگ.پیر و جوان.زن و مرد هر ظــــــرفی که دم دستشان بود  رو برداشته وبسان دونده دای دو۱۰۰متربه سمت تانکر آب میدویدند. شور و شوقی بر پا شده بود.صدای برخورد کردن ظـــــروف  دویدن وبالا و پایین پریدن مردم صحنه های جالبی رو رقم زده بود.مردم خوشحـال بودند.وپشت سر هم صلوات می فرستادند.مردم چه زیبا همدیگر را برای گذاشتن ظروف در صف دعوت می کردند.

راننده ی تانکر بوسیله ی شیلنگی که به تانکــــــــر متصل بودمشغول پر کردن ظرفها شد.کسانی که ظرفهاشون رو تو صف گذاشته بودند به گوشه ای رفته و جمع های ۴پنج نفری تشکیل داده ومشغول صحبت می شدند. بعضی از همسایه ها هـــم باهم سلام و روبوسی می کردند.بی درنگ وارد یک جمع ۴نفری شده و آن را به ۵نفر تبدیل کردم.جالب بود. هر کس از مشکلاتی که در پی بی آبــــــی با آن دست به گریبان بود تعریفی داشت.یکی می گفت که دیروز یک فرغون سنگ در دستشویــــی خونه شون خالی کرده.دیگری هم از سختی های بی آبی در چند شب گذشته می گفت و همه می خندیدند. من هم با دیدن چهره های شاد مردم شاد بودم.

بالاخره آبگیری ظروف به پایان رسید و مردم همچون قهرمــــــــــانان وزنه برداری ظرف هایشان را بلند کرده و به سوی خانه رهسپار شدند.در این فکـــر بودم که چقدر خوب می شد گهگاهی همچین گردهمایی انجام شود تا همسایه هـــــا بیشتر همدیگر را ببینند و در آغوش بکشند.به هر حال قطعی آب همیشه هم بد نیست. هنوز در فکـــر بودم که صدای پیرزتی مرا به خود آورد.پسرم خداخیرت بده این بشکه ی آب رو بـــرای من تا دم در خونه مون بیار پیر شی الهی. نگاهی به بشکه کردم آستین ها را بالا زده وهر چی جون داشتم رو یک جا جمع کرده و روی بشکه ریختم. ۱۰بیست سانتــــــی بشکه رو از زمین بلند کرده و کشان کشان تاااااااااااااااااااااااااااااااخونه پیـــــــرزن به راه افتادم. بشکه را تا داخل حیاط برده و مرخص شدم.

از آن روز به بعد تصمیم گرفتم  هر کجا که تانکری ایستاده من یک لحظه هم  اونجا به تماشا نایستم!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:56 توسط غلامرضا درویشی |

پرسپولیس قهرمان میشود

 

آفرین

........... بر

...........شیر مردان

................................پرسپولیس

 

جنگندگی تا قهرمانی

........................پیش به سوی قهرمانی

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 20:54 توسط غلامرضا درویشی |

من آمدم

بنام یزدان پاک

عرض سلام و ادب و احترام  دارم خدمت همه عزیزان گل و مهربانی که من رو خجالت دادند و زحمت کشیدند به وبلاگ این برادر کوچک خود سرزدند.

غلامرضا درویشی هستم متولد ۱/۲/۱۳۵۸ بندر دیر

بالاخره موفق شدم وبلاگی با نام و شناسنامه حقیقی خودم افتتاح کنم . پس از مدتها سیر و سیاحت در دنیای مجازی عشق و علاقه به نوشتن و شفاف گفتن مسائل و روشن کردن اینکه کی ام ؟ چی ام ؟ چی می خوام ؟ باعث شد که تا دست به کار بشم و اینبار دیگه به نام خودم بنویسم . آدرس وبلاگم رو با علاقه خودم و توصیه دوستان به نام دیرdayyer این زادگاه مردمانی شریف . نجیب و زحمتکش نامگذاری کردم. تا دمادم یا دونام شهرم در روح و روانم تداعی شود و بدانم که باید برای اعتلاء و سرافرازی شهرم تلاش کنم و از هیچ کوششی برای سربلندی مردمانش دریغ نکنم .

زنده باد سرزمین مردان مرد ..زنده باد دیــر

اما khorong.....

در زبان محلی ما به آتش گداخته گفته می شود . خصوصاً آتشی که به نهایت سرخی رسیده و کم کم می خواهد به خاکستر تبدیل شود خرنگ می گویند.

dayyer  khorong  یعنی خونگرمی .صفا .عشق

dayyer  khorong  یعنی دیار خوبان . مردانگی و شجاعت

dayyer  khorong   یعنی زیبایی . نشاط و سربلندی

dayyer  khorong   یعنی عطوفت .سادگی و صداقت

dayyer  khorong   یعنی پایداری . ایثار و کرامت

و در یک کلام

 dayyer  khorong   یعنی آتشفشان احساسات و آرزوهای من

خواستن ها .نوشتن ها . دانستن ها . دیدن ها . خواندن ها . شنیدن ها

                           & &  & &&&&&&&&&&&&&& & & &

دلم خواست تولد وبلاگم در سالروز تولد خودم باشد. مدتها

منتظر ماندم تا بالاخره اول اردیبهشت فرا رسید و وبلاگم متولد شد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:50 توسط غلامرضا درویشی |