تبليغاتX
دغدغه های جوان بندردیری(غلامرضا درویشی)







دغدغه های جوان بندردیری(غلامرضا درویشی)

اجرای تئاتر با بازیگری خودم

 

سلام دوستان همیشه گل ویاران همیشه همراه

مدت دو۳ماه میشه که مشغول تمرین نمایش فسیلهای به جای مانده .... به کار گردانی رضامختارزاده

هستیم . با هر سختی و مرارتی که بود نمایش آماده ی اجرا شده ست.و از امشب به مدت ۵ شب

میریم برای اجرا.خواستم خبر بدم شاید کسی دلش بسوزه وبیاد اجرامون رو ببینه.آخه داریم میریم که

خودمون رو برای جشنواره ی فجر آماده کنیم.تورو خدا...

 

تئاتر

دیگه الان باید برم خودم رو برای اجرای امشب آماده کنم.....

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 18:37 توسط غلامرضا درویشی |

شعر

قطعه شعری بود از مرحوم عمران صلاحی که خوندمش و برام جالب اومد گفتم بزارمش  تا دوستان هم اون رو بخونن  .   

شیره را از حبه ی انگور سرقت می کنند

شــهد را از لانه ی زنبور سرقت می کنند

دست مالیدم به خود چیزی سر جایش نبود

سارقان بی پدربدجور سرقت می کنند

احتیاجی نیست از دیوار ودر بالا روند

سارقان با کنترل از دور سرقت می کنند

عده ای راحت میان مبل خود لم می دهند

از طریق عده ای مزدور سرقت می کنند

روز روشن زنده ها را از میان کوچه ها

مرده را هم نیمه شب از گور سرقت می کنند

برق را از سیم ها و آب را از لوله ها

دود را از حقه ی وافور سرقت می کنند

می برندت سوی خلوت می کنندت پشت و رو

با زبان خوش نشد با زور سرقت می کنند

جای اینکه سکه ای در کاسه ی کوری نهند

کاسه را هم از گدای کور سرقت می کنند

نیست چون تفریح و شادی توی این شهر بزرگ

عده ای تنها به این منظور سرقت می کنند

خواستم دنبال ما موری روم دیدم ولی

سارقان در پوشش مامور سرقت می کنند

 

" عمران صلاحی"

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 17:53 توسط غلامرضا درویشی |