از امروز میخوام درباره یک انسانی بنویسم که خیلی بهش علاقه دارم.رفتار منش واخلاقش خیلی والاست.
غزلی از حافظ شیراز تقدیم به دکتر سید محمد خاتمی
|
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما |
|
آب روی خوبــــــی از چاه زنخــــدان شـما |
| عزم دیــــــدار تو دارد جـــان بر لب آمـــده |
|
بازگردد یا برآید چیست فرمــــان شـــــــما |
| کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت |
|
به که نفروشند مستوری به مستان شــما |
| بخت خواب آلود ما بیدار خواهـــد شد مگر |
|
زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شــما |
| با صبا همراه بفرست از رخت گلدستهای |
|
بو که بویی بشنویم از خاک بستان شــــما |
| عمرتان باد و مراد ای ساقیــــان بزم جم |
|
گر چه جام ما نشد پرمی به دوران شـــما |
| دل خرابی میکند دلدار را آگه کنیــــــــد |
|
زینهار ای دوستان جان من و جان شـــــما |
| کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند |
|
خاطــر مجموع ما زلف پریشـــان شــــــما |
| دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری |
|
کاندر این ره کشته بسیارند قربـــان شــما |
| ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگـــــو |
|
کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما |
| گر چه دوریم از بساط قرب همت دور نیست |
|
بنده شـــــاه شماییم و ثنـــاخوان شــــما |
| ای شهنشــــاه بلنداختر خدا را همتــی |
|
تا ببوســــم همچو اختر خاک ایوان شــما |
| میکند حافظ دعایی بشنو آمینی بگـــو |
|
روزی ما باد لعل شکرافشـــــان شــــــما |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 12:50 توسط غلامرضا درویشی
|
سلام بر دوستان همیشه همراه
خیلی دوست داشتم که زودتر از اینها می تونستم آپ کنم .اما بنا به دلایلی باعث شد مدتی نتونم. اولین دلیلش ماه مبارک رمضان وضعف جسمی و بی حوصلگی در روز بود و دومیش هم تمرین های پی درپی تئاتر که بعد از افطار انجام می شد باعث شده بود نتوانم مطلب جدیدی رو بنویسم .مخصوصا الان که یک نمایشنامه ی دیگه هم دارم کار می کنم. البته تو این مدت گاهگاهی به وبلاگ خودم و دیگر دوستان سر می زدم.
اما چیزی که باعث شد بیام و مطلب بنویسم .در پست پیشین در قسمت نظرات که الان هم قابل مشاهده است یکی از کاربران مطالبی رو ثبت کرده بود که کاملا باعث تعجبم شد.مطالبی که حاوی توهین افتراء وفحاشی های بسیار زشت که من برای رعایت یک سری اصول مجبور شدم بعضی از واژه ها و جمله ها رو حذف کنم.نمی دانم هدفش از این کار چی بود اما من نظراتش راحذف نکردم فقط کلمات و جمله های خیلی زشتش راپاک نمودم.تا شاید راه درست انتقاد را یاد بگیرد و من هم انتقاد پذیری خودم رو ثابت کنم.
امامتاسفانه این کاربر کاملا پا را از دایره ی انسانیت و جوانمردی بیرون گذاشت و عکس های غیر اخلاقی و مستهجن را که باعکس چهره ی من فتوشاپ کرده بودبا عنوان عکسهای لو رفته از بازیگران دیری در وبلاگ من ووبلاگ های متعدد دیگر قرارداد.هرچه فکر کردم ندانستم این کار چه علتی دارد.حسادت کینه ورزی عقده دشمنی ... هرچه بودخارج از مرام مردان بود.ومن پاسخ این کارش را به خدا واگذار کردم.
وبه قول شاعر :
هرکس بد ما به خلق گوید/ ما صورت خود نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوئیم /تا هردو دروغ گفـــــته باشیم
به زودی بامطالب مختلف وجدید در خدمتتان هستم.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 18:53 توسط غلامرضا درویشی
|